My Way
که چه دردی دارد خنجر ازدست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی اه ای مرد چرا تنهایی "ایرج جنتی عطایی" روزی که شهید در کوچه بود روزی که ترکش، ترکش نبود، خنده بود روزی که مسافرکش خانم بود روزی که زیبا، در ماتیک و رژ لب بود روزی که ازدواج به 320 بود روزی که سکس حرف ناب بود روزی که دستشویی ها سرپایی بود روزی که پدر مادر مسخره بازی بود روزی که کاندوم نایاب بود روزی که عشق مشروب ریزی بود روزی که فریاد در زیر پتو بود روزی که خانه ی خالی کمیاب بود روزی که دانشگاه در و داف بود روزی که روحانی به زیر شکم بود روزی که جمع پول سخت بود روزی که دوست دختر نبود، ماچ و بوسه بود روزی که دانشجو کم عقل بود روزی که پلیس ارشاد بود روزی که تتو بازارش داغ بود روزی که چادر فقط بوی گند بود
روزی که مانتو پیرهن بود روزی که سینما جفنگیات بود روزی که موسیقی سوسی مانکن بود روزی که ترانه سرا در جوی بود روزی که سیگار بهمن دول بود روزی که الافی هنر بود روزی که تیکه، ازدواج بود روزی که مشروطی افتخار بود روزی که خارج طلای ناب بود روزی که عاشورا صیغه بود روزی که پسر جلق بود روزی که سومالی گشنه بود روزی که مادر بزرگ در آسایشگاه بود روزی که خودکشی خنده بازار بود روزی که جنگ مضحکه بود روزی که ده نمکی دستمال بود روزی که نماز جمعه، زورکی بود روزی که دیدن لباس زیر، شکار بود روزی که هنر آرایشگری بود روزی که دختر همسایه آویزون بود برید امان من درد حجر تو رسید تا مغز استخوان من ب.ن: محسن نامجو در شب های رویایی.فقط یک نخ بهمن! کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ب.ن: بسی خسته از روزگار ظالم.فقط حضرت است که میخواند.مرد فراموش نشدنی زندگی من!
که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما
"شبهای تنهایی با هایده"
برادرم
نمی دانست
که این گوگولی نازنین
مرحم زخم هایم است
"تقدیم به مرد استوار زندگی ام، بهمن دول"
روزگارم
روزگارانم
که چنین شد
انتظار
مرگ کجایی؟
"در پستوی دنیای لا کردار میقدمیدم که لاجرم پاسخ گرفتم"
| Design By : Pars Skin |

